شرحی نیست از بی قراری ام اشکهایم بهترین گواه است بر ناگفته هایم نه ! دیگر شعر نمی نویسم ماه من صبوری می کنم باز هم تا سرانجام روزی شعری بنویسم که تو را هم طاقت نماند اشک تو را هم سرازیر کند ...
اعتراف می کنم
من نيز گاهی به آسمان نگاه می کنم
دزدانه !
به چشمان ستارگان
اما نه به تمامی آنها
تنها بدان ها که
شبيه ترند
به چشمان تو !
زندگی رویا نیست
زندگی تلخی تنهایی هاست
و کنارش گذر عمر به سرمنزل مرگ
زندگی زیبا نیست
زندگی آینه ی درد من است
و فقط روزشمار
تا رسیدن به همان خاکی که
خانه ی تاریک ِ
پیکر ِ سرد ِ من است ...
من که به روی خودم نمی آورم
گاهی به جای همه ی تنهايی ها
لبخند تلخی می زنم که مثلاْ خدا هست و ...
لابد اتفاقی خواهد افتاد ...
انگار نه انگار که اتفاقها
سالهاست که فريبت داده اند ...
انگارنه انگار که ترانه های «دوستت دارم»
تنها لبخندی گذرا شده است
بر دهان کسانی که می خواهند چيز های ديگری بشنوند ...
همان بهتر که خودت رابه کوچه ی روزهای نيامده بــزنی
ثانيه ها را تا انتهای تنهايی بشمری
و تنهـا به خوابِ عميق دوست داشتن بـروی ...
دلم گرفته است ...
اما نه انتظار ِسنگ صبوری است
نه شانه ای برای گریه ...
هیــچ ...
اعتراف مـی کنم از این پیله خسته ام ...
پیله ی من تنها پیله ایست که هیچگاه پروانه ای از آن بیرون نمی آید !
امروز یه چند باری این آهنگ فریدون رو گوش میکردم، حیفم اومد که متن شعرشو تو وبلاگ نزارم.
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون
منو می بینی و ویرون نمیشی
دل دیوونه خرابم می کنی
چرا مثل قدیما خون نمیشی
لاله باغ کدوم گمشده ای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه
وقتی بارون میزنه
شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکها پریشون نمیشی
منو می بینی و حیرون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم با کی بگم راز تو رو
داری آتیش میگیری خون نمیشی
من که هر شب تا سحر قصه ی عشقو تو گوشت می خونم
واسم افسانه یی و افسون نمیشی
نکنه غصه ی لیلی رو داری
واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
کـه نـامـی خوشـتر از اینـت ندانـم
وگر هر لحظه رنگی تــازه گیـری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ؛ زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی ؛ که شور هستی از توست
شــراب ِ جــام خورشیدی که جـان را
نشاط از تو؛غم از تو؛ مستی از توست
بســی گــفـتـند دل از عشــق برگیـر
که نیرنگ است وافسون است و جادوست
ولـی ما دل به او بستیم و دیـدیـم
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تـنم را در جدایـی می گــدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نــامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانیست
وگر عمرم به نـاکـامی سر آید
تو را دارم که مرگم زندگانی ست
این دل من عاشق پروانه هاست
عشق من در سینه ی آیینه هاست
وای بر من گر دلم تنها شود
ناتوان از دیدن لیلا شود
عشق من بالاتر از اندیشه هاست
عشق من در سینه ی آیینه هاست
او مرا ازکینه ها وا می کند
راز خود را شب هویدا می کند
دید مجنون ، را یکی صحرا نورد
در میان ِ بادیه ، بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ ، وانگشتان قلم
میزند با اشک خونین ، این رقم
گفت: ای مجنون ِِ شیدا،چیست این
مینویسی نامه ، بهر کیست این
كِی ، به لوح ريگ ، باقی ماندنش
تا كس ديگر ، پس از تو خواندنش
گفت : مشق ِِ نام ِ لیلی ، می کنم
خاطر ِِ خود را ، تسلی می کنم
می نویسم ، نامش اول ، وز قفا
می نگارم نامهً عشق و وفا
نيست جز نامی از او در دست من
زان بلندی ، يافت قدر پست من
ناچشيده ، جرعه ای ، از جام او
عشقبازی می كنم ، با نام او
نگاهم که نمی کنی حداقل صدايم را بشنو! منِ ساکن پلک هايت را به جايی از گيسوانت تبعيد کردی که چه؟ نمی گويی تاب اين سلسله مجهعد، بی تابم کند و تب عشق آتشم بزند؟ حالا اين من شکسته به عطر دلفريب موهايت بيشتر از خودت نزديکم و حسرت می خورم که ای کاش زمانی که آرزو می کردم، دست هايت را می خواستم به جای اين زلف پريشان!
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم
قصد این قوم فریب است بیا برگردیم
عشق بازیچه ی شهر است ولی در ده ما
دختر عشق نجیب است بیا برگردیم
كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند
روستا مامن سیب است بیا برگردیم
چه حسابیست در این شهر كه در مبحث جبر
جای بعلاوه صلیب است بیا برگردیم
از سکوت تو می بارد
معنای تک تک کلماتت
و من نیک فهمیده ام
که کیستم
و لیاقتم چیست
دوست داشتم بودن را
لمس بودن و داشتن با هم
کاش بوی خوش زندگی
پشت چهره پنهان نمی شد
می دوم ...
تند، تند، نفس زنان
گاهی خسته می شوم و می نشینم
و باز می دوم ...
آیا راه اینقدر دور است؟!
برای ما
آیا رسیدن آرزویی بیش نیست؟
آرزویی که از ترس به خود می گوییم!
ترس از نا امیدی
و می دویم
فقط برای آنکه کاری کرده باشیم
با اینکه می دانیم رسیدنی در کار نیست
باز
می دویم ...
خواندم که جایی استاد می گفت:
« خودکشی سرمایه توست،
هرگاه از فشار روزگار به تنگ آمدی
به سراغ سرمابه ات برو»
ششم بهمن 1388
12:50 بامداد
با اینکه در سکوت عجیبی شناور است
یک شانه از بلندی فریاد من سر است
او اتفاق تازه باغ ترانه هاست
مثل انار اول پائیز نوبر است
حتی خیال بودن او در کنار من
با اینکه مبهم است ولی شادی آوراست
اصلا بنا نبود که من عاشقش شوم
من از قماش دیگر و او چیز دیگر است
در لا به لای شعرم از او یاد می کنم
آری شروع عاشقی اینطور بهتر است
می دانم اوست شاعر پایان شعر من
شعری که سخت منتظر بیت آخر است
حضرت حافظ
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
عشق دیرینه ببینید که با یار چه کرد
خوب ميدونم كه دوست داری عشق تو پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده قصه ی پنهون بخونه
يادت مياد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی
يادت باشه كه قلبت رو به هيچكی غير من ندی
دلم ميخواد فقط یه بار بهم بگی دوسم داری
قول بدی تا ابد باشی ، هيچ جوری تنهام نذاری
نم نمک بــــــارون میباره
تــورو یــــاد مـــن میاره
ســـاده مـیـگم تـا بـدونـی
دنــیـا مـثــل تـو نــداره
قـلـب تـو پـاک و زلالـه
مثل قطره های بــارون
دلــنشین تر از بــهاری
حتی تو فصل زمستون
ساعت 3:45 صبحه! دیروز آخرین امتحانمو دادم، مثل بقیه امتحانای این ترم اینم خراب کردم، اما هرچی بود تموم شد. حالا دیگه میتونم یه چند روز استراحت کنم و یه چند شب، شب زنده داری کنم! امشب یه چند ساعتی رو سهراب خوندم و بقیش رو با ساز وموسیقی بودم، مثل همیشه مجید کنارم بود، آخه تنها کسیه که میتونه آرومم کنه. تقریبا کل آلبوم هاشو یه دور گوش کردم.
اگر با من نبودت هیچ میلی
چرا ظرف مرا بشکستی لیلی؟
لالا لالا، گل بارون
صداش میاد توی ناودون
لالا لالا، گل رویا
مامان بیداره تا فردا
لالا لالا...
لالا لالا...
من این آوازو می خونم
به یاد کودکیهایم
به یاد شیطنتهایم
لالا لالا،گل اشکم
دلت دریا شده کم کم
لالا لالا...
لالا لالا...
به یاد هر شب تنها ...
.... .... .... .... ....
.... .... .... .... ....
.... .... .... .... ....
.... .... .... .... ....
